کرگدن
سرمست از میزان بارندگی های بیش از حد انتظارمون توی زمستون سال گذشته، امیدوار از شنیدن زمزمه هایی مبنی بر پایان دوره ی طولانی خشکسالی و شروع یه دوره ی چند ساله ی ترسالی، شگفت زده از گذروندن اردیبهشتی غیرمعمول و غیر گرم!! اونم توی بندرعباسی که بغل خط استواست؛ حالا اومدیم و اومدیم و مستقیم وارد جهنم سوزان خردادماه شدیم تا یه بار دیگه بهمون یادآوری بشه این اصل مهم زندگی که قرار نیست واقعیت های اصلی تغییر کنن. یعنی از اول هم قرار نبود.
وقتی دیگه توی روستاها هم حتی خانوم های مسن همه چیو میندازن گردن پدیده ی Global warming ما توی ماشین هامون زیر باد خنک کولرها با همدیگه پچ پچ میکنیم که " آقا نعمتی، خدا رحمت کنه اموات مخترع کولر گازی رو، آخه بدون اون مگه میشد اینجا دووم آورد؟! " اما نمی دونیم همین کولر گازی ها شاید، شاید، خودشون بخشی از مشکل اند و اگه همه شون با همدیگه برای یه مدت خاموش میشدن شاید، شاید، یه چند درجه ای هوا خنک تر میشد.
شرکت توزیع برق اینروزها هشدارها و تذکراتش رو در مورد رعایت میزان مصرف برق بیشتر کرده، مجموعه ای از طرحهای تشویقی و تنبیهی، اما من میگم اینا تقلا توی سطل کره است، دست و پا زدن توی یه شرایط سیال و غیر ثابت که احتمالا هیچ وقت هم اون شرایط ثابت نشه.
یه چیزی هست، اونم اینکه ما خیلی پوست کلفتیم، خیلی. حالا واقعا برای چی؟ نمیدونم!

این پنجره ، دریچه ایست به سوی ، « داستان زندگی »